اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

 

ای عزیزان پشت کنکوری

تا به کی داغ و درد و رنجوری ؟

تا به کی تست چند منظوره ؟

تا به کی التهاب و دلشوره ؟

**********************

شوخی و طعن این و آن تا چند ؟

ترس و کابوس امتحان تا چند ؟

غرق بحر تفکرید که چی ؟

بی خودی غصه میخورید که چی ؟

**********************

گیرم اصلاً شما به طور مثال

کشکی، از بخت خوش، به فرض محال

زد و شایسته دخول شدید

توی کنکور هم قبول شدید

**********************

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

یا گرفتید با درایت و شانس

مدرک فوق دیپلم، لیسانس

گیرم این نحسی است، سعدش چی؟

اصلاً این هم گذشت، بعدش چی؟

**********************

تازه از بعد آن گرفتاری

نوبت رخوت است و بیکاری

بعد مستی، خمار باید بود

هی به دنبال کار باید بود

**********************

آنچه داروی دردمندی هاست

صفحات نیازمندی هاست

گر رضایت دهی تو آخر سر

گه شوی منشی فلان دفتر

**********************

به تو گویند : بعله، دفتر ما

هست محتاج آدمی دانا

آشنا با اتوکد و اکسل

و فری هند و آوت لوک و کورل

**********************

باید البته لطف هم بکند

چای هم، بین تایپ، دم بکند

بکشد وانگهی به خوش رویی

هفته ایی یک دوبار جارویی

**********************

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

این که از این، حقوق هم فعلاً

ماهیانه چهل هزار تومن!

پس بیایید و عز و جز نکنید

بی خودی هی جلز ولز نکنید

**********************

بوی شــوم امتحان آید همی

یــاد صفـر مهــربـان آیـد همی

ما ز تعلیـم و تعلـم خسته ایم

دل به امیــد تقلـب بستــه ایم

مــا بـرای کسـب مدرک آمـدیم

نی برای درک مطلب آمـدیم…

**********************

نخستین بار گفتش از کجایی

بگفت از پشت سد آشنایی

بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند

بگفت نکته خرند و تست فروشند

بگفتا تست فروشی در ادب نیست

بگفت از درس خوانان این عجب نیست

بگفت از دل شدی عاشق به کنکور

بگفت از دل تو گویی و من از زور

بگفتا عشق کنکور بر تو چون است

بگفت از جان شیرینم فزون است

بگفتا گر کند مغز تو را ریش

بگفت مغزم بود این گونه از پیش

بگفت ار من بیارم رتبه ای ناب

بگفتا وه چه می بینی تو در خواب

**********************

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

اکسید گشت و سوختیم

بس که فیزیک و شیمی آموختیم

هی اسید و باز دعوا می کنند

خاک عالم بر سر ما می کنند

**********************

درس چون در مغز داغم می رود

می شود فرار و فوری می پرد

بار سنگین فیزیک لج کرده است

اهرم ذهن مرا کج کرده است

**********************

روز و شب معلوم و مجهول می کنم

ذهن خود را اینگونه مشغول می کنم

این مسائل که فیزیک بر هم زده

مرکز ثقل مرا بر هم زده

**********************

گه گله از دست تانژانت می کنم

گه شکایت از کتانژانت می کنم

گر بخوانی بیست بار این زیست را

ای دریغ هرگز نبینی بیست را

**********************

از زبان خارجه آشفته ام

در سرزنگ زبان من خفته ام

قلبم از جغرافیا غمگین شده

بس که کوه دارد دلم سنگین شده

**********************

الغرض ای دوستان من خسته ام

در کلاس چون مرغی پر شکسته ام

**********************

من امسال کنکور دارم

ولی دوسش ندارم

ازش میترسم یکمی

تا از رام برش دارم

**********************

ولی بدون مرد عملم

خودم یه پا یلمدرسامو خوب میخونم

میرم به جنگش با قلم

**********************

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

کنکورم میادومیره

برام میشه یه خاطره

ولی من سعیم اینه

که با خوشی رنگ بگیره

**********************

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

اهای اهای

ای دخترا ای پسرا

من که دارم میخونم

تو هم برو بشین بخون

زیره صدی من میدونم

**********************

بسی رنج بردم در این سال سی

که مدرک بگیرم زبد شانسی نشد

دادم از کف همه زندگی

نهادم به سر افسر بندگی

نبودم اوایل چنین ناتوان

که بودم به سر موی و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمی

نه اینگونه نامهربان بودمی

نه نه اهریمنی طینتی داشتم

نه بر خوی بد عادتی داشتم

کنون بشنوید اینکه بیچاره من

چه سان گشته‌ام اینچنین اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز

ولی قطره ای گویم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر

نبودی چو من درس خوانی به دهر

به کنکور و در رزم کنکوریان

زدم تست ها را یکی در میان

به کف آمدم رتبه‌ای زیر صد

نیارد چو من رتبه کس تا ابد

خیالم که دیگر مهندس شدم

نبودم خبر زینکه مفلس شدم

به خود وعده‌ای نیک دادم

همی که چون در خط درس افتادم

بیابم اگر صد هزاران کتاب

زنم از خوراک و میرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب

که خود گردم از کار خود در عجب

ولیکن چو پایم بدینجا رسید

نبیند دو چشمت که چشمم چه دید

به هنگامه ثبت نامم دمار

برآمد به یک روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد

رخ سرخ من رو به زردی نهاد

چو دادندمی صد هزاران ورق

به رخساره زردم آمد عرق

چنان بی کس و خسته ماندم به صف

که رست از کف کفش مخلص علف

پس از آن چو دیگر به صف ماندگان

به یک نمره گشتم من

از بندیان بماند، پس نمره‌ای گم شدم

جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم این زندگی بهتر است

ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فکر پیشینه‌ام

که من دیگر آن شخص پیشین نه ام

به من چه که دیگر کسان چون کنند

به من چه، چه در کار گردون کنند

به من چه فلانی دل آزرده است

به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فکر پیشینه‌ام

که من دیگر آن شخص پیشین نه ام

که دانش چراغ ره آدم است

کلید در گنج این عالم است

چو فرصت غنیمت شمارم کنون

مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مکتب نهادم چو پا

ز یک درب چوبی بسی بی صدا

به رزم اندر آمد یکی اوستاد

بگفتا شکاری به دام اوفتاد

بچرخید و گردید و غرید و گفت

در این پهنه یکدم نشاید که خفت

که من دکترا از فلان کشورم

یل سر سپاه فلان کشورم

کنون گفته باشم به آغاز درس

ز کس گر نترسی، ز مخلص بترس

بگفتم که درست بسی ساده است

کدامین خر ز درست افتاده است؟

بگفتا که درسم بسی مشکل است

خیالات تو ای جوان باطل است

چنانت بکوبم به گرز گران

که پولاد کوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت

دوماهی چو از آن سخن‌ها گذشت

ریاضی یکم نمره بر شیشه زد

هزاران غمم تیشه بر ریشه زد

علومی چو بر بنده لشکر کشید

سپاه معارف به دادم رسید

یکی بیست بگرفتم از ریشه‌ها

نشد کارگر زخم آن تیشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر کرد

دهانم ز تلخی چنان زهر کرد

به تالار و در گرمی ماه تیر

بیامد ز در اوستادی چو شیر

بگفتا که در رزم نام آوران

بدان،‌ خوان اول بود

امتحان فراهم شد از جمع ما لشگری

یکی پهلوان‌تر از آن دیگری

اتودها کشیده همه از نیام

که باید نمودن به دشمن قیام

چو آمد فرود آن یل از پشت زین

ببست افسار رخش خود بر زمین

کشید از نیامش سوالات را

بگفتا که حل کن محالات را

سپه را به یک غرش آرام کرد

یلان را چنان اسب خود رام کرد

بگفتا که درسم بسی ساده است؟!

کدامین کس از درسم افتاده است؟!

کنون گر توانی برو بچه‌جان

به فنی زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلی

به خود گفتمی اینکه ول معطلی

برو فکر دیگر بکن این جوان

مگر ترم دیگر شوی پهلوان

شدم بر خر نحس شیطان سوار

دو صد حیله را چون نمودم قطار

به یک روزه صدها گواهی بکف

به ظاهر پریشان و در دل شعف

بگفتم که من موقع امتحان

ببودم به بستر بسی ناتوان

که رحمی کن ای پهلوان رهنما

بیا بر من اکنون تو راهی نما

کنون تا نیفتم به حال نزار

برونم کش از پهنه کارزار

دو ترمی در این نابرابر نبرد

دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران کلک را زدم بیش و کم

که شاید برون آیم از پنچ و خم رهی

پرفراز و خم اندر خم است

در این ره هزاران چو من رستم است

یکیشان به رخش و یکی مرده رخش

یکی با درفش و یکی بی درفش

هر اینک در اندیشه کارزار

مگر آخر آید غم روزگار

پیش از اینکه با استاد مچ شوی

لحظه امتحان دادنت ناگزیر می شود

ای سرکوفت و ضدحال همشیگی

ناگهان چقدر زود دیر می شود

صفایی ندارد ارسطو شدن

خوشا پرکشیدن پرستو شدن

تو که پر نداری پرستو شوی

بشین درس بخون تا ارسطو شوی

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن

درس بی رنجش می خواندم

نمره بی خواهش می آوردم

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو

کارت من گمشده است

من به مشروط شدن نزدیکم

من غلط بکنم ارشد شرکت کنم !

**********************

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

“دیالوگ ماندگار شب های امتحان”

یادش بخیر وقتی معلم برای درس پرسیدن،

اسم بالایی یا پایینیمون رو میخوند حس معجزه بهمون دست میداد !

**********************

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

یکی از حساس ترین لحظه ها توی امتحان

اینه که وقتی داری امتحان میدی بغل دستی هات دارن از ماشین حساب استفاده میکنند

و تو نمیدونی واسه چی دارن از این ماشین حساب استفاده میکنن !!!

**********************

وای نمیدونی چقدر حال میده

وقتی تو یه سوال شک داشته باشی

اونوقت مراقبه بیاد بگه به جوابت شک نکن درسته

**********************

ز خرخوانان عالم هر که را دیدم غمی دارد

دلا رو کن به مشروطی که آن هم عالمی دارد

این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود

توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود…!

استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !

**********************

پدر:پسرم میخوام این ترم معدلت 17 بشه

پسر:من این ترم معدلم 20 میشه

پدر:شوخی میکنی؟

پسر:خودت اول شروع کردی

**********************

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

اشعار طنز کنکوری + عکس های خنده دار

من کتابم را وقتی می خوانم که بگوید استاد:

امتحان نزدیک است

دیشب اما خواندم یک ورق از انرا

همه ذرات کتابم متعجب شده است

**********************

حال اینک روز اخر

روز تلخ امتحانات

اخر ترم

وقت اندک

درس بسیار درس بسیار درس بسیار

مطالب پربازدید هفته
دوستان ما