شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

*شعر عاشقانه *

 

مثل خدا بود و صدایش میزدم عشق

سر میزد از دیوانگیمان دم به دم عشق

من راه میرفتم کنار شانه هایش

او همچنان میریخت پای هر قدم عشق

شبها درآغوشش سیاهی رنگ میباخت

سر میزد از شرق نگاهش صبحدم عشق

با عطر گرم شعر و شور خاطراتش

میروید از دنیایمان بعد از عدم عشق

در دل دنیای حد درگیر ماندم

هر قدر او خوب است آخر من بدم عشق

ای کاش میدانستم این آغاز راه است

روزی که لافت را وباره میزدم عشق

#لیلا-مهیاری

************************************

شعرهایی گیج دارم حال و روزی منگ تر

خسته ام تنها و غمگین عاشقی دلتنگ تر

ای که هر شب میرسی با خاطرات شیشه ای

پس چرا بر بال قلبم مینشینی سنگ تر

خوش به ساز آشنایت پای میکوبم بزن

هیچکس نشنیده از ساز تو خوش آهنگ تر

گرچه تنها مانده ام آنسوی مرز سادگی

باز میخندم ولی این روزها کمرنگ تر

#لیلا-مهیاری

*********************************

هر چند که از هر چه به جز دوست بریدیم

ما حاصلی ازعشق در این شهر ندیدیم

سنگ است که میارد و مرگ است نشستن

از گوشه بامی که پریدیم…..پریدیم…

#لیلا-مهیاری

*********************************

شبواره های شاعر تنها تمام شد

وقتی که سهم عشق به دلها حرام شد

بیهوده باز چنگ به تقدیر میزنند

“لیلا دوباره قسمت ابن سلام شد”

#لیلا-مهیاری

*********************************

هیچکس شمع شب دنیای خاموشم نشد

هیچ دست عاشقی هم قد آغوشم نشد

تو شکستی و گذشتی و پشیمانی و من

گرچه بخشیدم ولی هرگز فراموشم نشد

#لیلا-مهیاری

********************************

انگار دیگر برگ بازی برنمیگردد

دل میرود هربار و راضی برنمیگردد

آن حال خوب روزهای روشن دیدار

با درد دل های مجازی برنمیگردد

#لیلا-مهیاری

********************************

تو هستی و سیگار و باران و عشق

و شهری که سرشر از بوی توست

کنار تو با تو قدم میزند…

زنی که دو دستش به بازوی توست…

#لیلا-مهیاری

*********************************

بی تو تمام شهر با من حرف دارد

بی من کجای این جهان بی صدایی؟

قلبم میان خاطراتت مانده هر چند

از تو نمانده آه حتی رد پایی

#لیلا-مهیاری

*********************************

یک عمر به مشق عشق پرداخت دلم

کاشانه به روی آرزو ساخت دلم

رسوای زمانه بود اما با شوق

در وادی شعر و شاعری تاخت دلم

آتش شد و کل هستی ام را سوزاند

مهری که زتو به گردن انداخت دلم

تصویر ترک خورده ی غم در من بود

وقتی که به هیچ و پوچ میباخت دلم

آخر به په قیمتی گذشتم از خویش

دستان تو را پگونه نشناخت دلم؟

#لیلا-مهیاری

*********************************

شاعر شدم تا اشک را موزون بریزم

درجام چشمانم شراب خون بریزم

کمتر کنار لحظه های پا به پا کن

میخواهم از قلبم تورا بیرون بریزم

#لیلا-مهیاری

 

 

پربیننده ترین مطالب سایت

مطالب پربازدید هفته
دختری زیبا با بزرگترین سینه های جهان (تصاویر 18+)
دختری زیبا با بزرگترین سینه های جهان (تصاویر 18+)
مشاهده بیشتر