چگونه یک زندگی زیبا داشته باشیم؟

مجموعه : سبک زندگی
چگونه یک زندگی زیبا داشته باشیم؟

برخیزید و از نو شروع کنید، که هیچ گاه برای خوب زندگی کردن دیر نیست، در این مقاله با گام های حرکت به سمت شادابی و شادی و کسب احساس رضایت و سربلندی بیشتر آشنا می شویم.

 

● بحث و بررسی:

تلاش برای شناخت رویکرد و نگرش خود از این جا شروع می شود که قرار بر این نیست که هیچ کس مثل هیچ کس باشد زیرا همه انسان ها منحصر به فرد هستند بنابراین چه کسی گفته است که باید همانند دیگران باشید؟ آنگاه که این مساله را درک کردیم که نه قرار است کسی مثل من باشد و نه من مثل کسی باشم، از اینجا ست که باید در راستای تغییر نکات و نقاط مبهم و تیره رویکرد و نگاه خود نسبت به همه چیز، اقدام مصممانه به عمل آوریم، برای دستیابی به این امر بسیار مهم و مشکل ولی در عین حال امکان پذیر، باید الگوهای تعریف شده خود را مورد بازبینی، بررسی و کنکاش قرار داده و در جهت حذف و یا زیر و رو کردن آنهایی که مانع خوش بینی، مثبت نگری و زندگی سرشار و شوق آفرین شما می شوند، اقدام به عمل آورید، برای انجام عملیات «بهبود و بازسازی» خود:

۱) به دیگران احترام بگذارید ولی از آنها تقلید نکنید.

۲) به خودتان احترام بگذارید ولی به غرور، خودبینی و خودخواهی کشیده نشوید.

۳) برای اینکه به کسی اجازه ندهید به حیطه شخصی شخصیتی شما تعرض کند، اصول و حدود تعریف شده و قانونمند را مراعات کنید.

۴) خود را در هیچ چارچوب و کلیشه ای (به جز چارچوب های اخلاقی انسانی) قرار ندهید تا اینکه بتوانید خودتان باشید، ابراز وجود کنید و عظمت خود را دریابید.

۵) همیشه و در همه حال با «چرا» زندگی کنید، چرا باید چنین کنم و چرا باید چنان نکنم، به عبارت دیگر خود را قانع کنید تا اینکه با عزم راسخ تر و جدی تر حرکت کنید.

چون به مقدمات ذکر شده، عمل کردید به تدریج می توانید سوراخ هایی را در دیوار بلند و قطور دلتنگی و تیرگی ایجاد کرده و از هر کدام از سوراخ های ایجاد شده، جهانی شاداب تر و اصولی تر را مناظره کنید، اینک با توجه به درک تفاوت ها و شناخت اینکه برای دستیابی به زیبایی ها و ظرافت های زندگی، هر کوشش و تلاشی می ارزد به این نتیجه سرشار از پویایی و تغییر و تحول می رسید که:

آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت
و اکنون که می خواهید که خوب زندگی کنید، ایده آل زندگی کنید، به طوری که حتی حاضرید از جان خود مایه بگذارید.

 

 

شروع کنید، برای دستیابی به خوبی ها و نیکی ها و تدارک یک زندگی دوست داشتنی برای خودتان:

الف) به دوردست ها نگاه کنید و نه تنها به چیزهای کوچک و بی اهمیت نگاه نکنید بلکه سعی کنید «اصلا آنها را نبینید»، بدون کمترین تردید، شادی را هسته مرکزی زندگی خود قرار دهید.

ب) گله نکنید، نه از خودتان و نه از هیچ کس و هیچ چیز دیگر.

ج) از آنچه که آرامش شما را سلب می کند، دوری کنید، هرچیز و هر کس که باشد.

د) در محیطی کار کنید و در فضایی زندگی کنید و با کسانی رفت وآمد کنید که راحت تر هستید.

ه) اگر فکر می کنید بعضی از همکاران تان، یا خویشاوندان تان و یا دوستان تان و یا هر کس دیگر سبب آزار و رنجتان می شود، پس از تلاش برای کنار آمدن با آنان، اگر موفق نشدید، درنگ نکنید و بدون کمترین شبهه و تردیدی با شهامت و قاطعیت نسبت به قطع رابطه (کاملا دوستانه) با آنها اقدام کرده و بلافاصله شروع به جانشین سازی کنید و در پی کسانی دیگر باشید.دوستان و همکارانی که راحت تر و عمیق تر یکدیگر را درک کرده و بتوانید روراست و صمیمانه به همدیگر احترام بگذارید، از همدیگر انتقاد کنید، مهم تر از همه اینکه نسبت به هم، از مزیت همپوشانی و مراقبت از همدیگر برخوردار باشید.

و) از اینکه با قطع ارتباطی و یا برقراری ارتباطی جدید، چه کسی چه طور فکر خواهد کرد، اصلا نگران نباشید، از خودتان مطمئن هستید که انتخابتان از روی آگاهی و براساس دلخواهی های وجودی و درونی تان صورت گرفته و به شما آرامش و متانت می بخشد، بگذارید هر کس هر طوری که می خواهد فکر کند، با صبوری و اعتماد همه چیز درست می شود، بنابراین برای خودتان و با معیارهای پذیرفته شده خودتان دمخور باشید و زندگی کنید زیرا اصل خودتان هستید به هیچ کس اجازه ندهید نقش اصلی زندگی تان را بازی کند، به هیچ کس اجازه ندهید با زندگی تان بازی کند و یا آن را به روزمره گی، تکرار و نهایتا پوچی و بیهودگی بکشاند، بازیگر اصلی زندگی شما، خود شما هستید، از اینکه تنگ نظری ها و خودخواهی های دیگران، شما را مورد حقد و حسد قرار دهد، نه تنها ناراحت که خوشحال باشید، زیرا این خود نمودی از «بودن» و «هستن» شماست.

ز) در مواجهه و برخورد با افرادی که «پرادعاهای بی محتوا» هستند، و از «زندگی»، «زیبایی»، «عشق و محبت» چیزی نمی دانند، آهسته و آرام از کنارشان بگذرید، لبخندی بزنید، سری تکان دهید و بدون اینکه «کم بیاورید» و یا بدون جهت «اوج بگیرید» بگذارید و بگذرید، زیرا: برای آنهایی که جز نفرت نمی کارند از عشق گفتن خطاست، برای آنهایی که از پرواز و دلسپاری به آسمان زیبا و بی انتها چیزی نمی دانند، هرچه بیشتر اوج بگیری و یا هرچه بیشتر توجه شان کنی، کوچک تر به نظر می رسی هرچند غم، اندوه و نفرت جزیی از زندگی ا ند، ولی شادمانی و عشق، بخشی از زندگی اند، پس بدون دلواپسی و دغدغه، به شادی ها و سرورها بهای بیشتری بده و مطلع باش که دل گرفتگی و سوگ و غصه نباید بیش از سهم خود، شما را در برگیرد.

ح) یاس و نومیدی را به خود راه ندهید و با شهامت و از سراحترام به خود، حصارهای انقیادهای بدون دلیل را در درون و برون خود ویران کنید تا اینکه بتوانید خود را از نو بسازید، در این راه حتی اگر لازم شد، خودتان را نیز بشکنید و طوری به چیدمان و ساخت خود بپردازید که خستگی های تلنبار شده در وجود و شخصیت تان، به در آید، ساختاری نو، که هم دوست داشتنی باشد، هم دگردوست، هم محترم باشد (از طرف دیگران) و هم محترمانه پذیرفته شود (از طرف دیگران)، برای جدال با یاس و خمودگی و احساس غصه و گناه، راه شادمانه زیستن انسان وار و راه «جور دیگر دیدن» را انتخاب کنید.

ط) «از بابت مشکلات و خطاهایی که مرتکب می شوید، به فکر بیفتید و حتی پشیمان شوید، ولی نه بترسید و نه کم بیاورید زیرا خطا جزیی از زندگی است و اصولا آن کس خطا و اشتباه نمی کند که کاری نمی کند، البته مواظب باشید که تداوم و تکرار خطا و اشتباه، خانمان برانداز و فاجعه انگیز است و به همین دلیل است که «اشو» می گوید: «اشتباه و خطا، مشکلی نیست، تنها یک چیز را به خاطر بسپارید و آن اینکه اگر می خواهید رشد کنید، اشتباهات خود را تکرار نکنید، سعی کنید آرام و کم اشتباه زندگی کنید.»

ی) اگر به شادمانی کشیده شوید از گله مندی، دل گرفتگی و طلبکاری دست بردارید و به جهان و هر چه در او هست به گونه ای متفاوت و بازاندیشانه بنگرید، می توانید به سهولت بر خود مسلط شده و از توان تاثیرگذاری بالایی بر هاله پیرامونی خود برخوردار شوید و چون خود و دنیای خود را ارزشمند و دوست داشتنی دانستید در نتیجه خود را نه طلبکار دنیا که بدهکار این همه زیبایی ها و لطف ها می دانید.

ک) چون از بی حرمتی ها، توهین ها و کج بینی و خودمحوری ها بازایستادیم به مرحله ای می رسیم که همه دنیا را دوست خواهیم داشت و نه فقط دنیای خودمان را و به قدری احساس بزرگی و عظمت می کنیم که حتی در موارد خاص همه دنیا را به مبارزه می طلبیم، نه مبارزه ای خصمانه و غیرانسانی و ضدبشری، بلکه نبردی در امتداد گسترش محبت ها و صمیمت ها.

 


● نتیجه:

گفتیم که، آری، آری زندگی زیباست. هیچ تردیدی در آن نیست و به خوبی می دانیم که: «زندگی، آتشگهی دیرینه پابرجاست» در این نیز هیچ شبهه ای وجود ندارد ولی بحث اصلی اینجاست که اگر می خواهیم زیبایی و پابرجایی و فروزندگی آن همیشگی و جاودانه باشد، باید به قول «گل محمد» قهرمان داستان «کلیدر» شعله های آتش را زیاد و زیادتر کنی، پس:

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست،

زیرا، زندگانی «هیمه» می خواهد و «هیمه ها، کسانی برای برافروختن، این کسان نیستند جز آنانی که به زندگی هستی، عشق می ورزند و در راستای شکوفایی و تلالو آن هر چه بیشتر می کوشند تا آنکه دنیایی زیباتر و انسانی تر را تدارک ببینند.

اگر خوب بیندیشیم و بر مبنای تفکر و اندیشه به الگوها، باورها و رفتارهای مان بپردازیم، راحت تر به زندگی باکیفیت می رسیم و زندگی باکیفیت از ستو ن های دوست داشتن و امیدواری است و چون کیفیت زندگی به کیفیت اندیشمندی ما نسبت به آن بستگی دارد و از جانب دیگر، اندیشه ها بر سه نظام «باور»، «بینش» و «انگیزش» مبتنی است، بنابراین آن دسته از انسان هایی که قادر به سازمان دهی درست باورهایشان باشند، راحت تر به کنترل و ساختارمندی و سازمان دهی خود پرداخته و در نتیجه با هیجان بیشتر به زندگی عشق ورزیده و با نگاهی عقلایی تر و حساب شده به گسترش «محبت و مهرورزی» می پردازند.

 

گردآوری : فراناز

پربیننده ترین مطالب سایت

پربازدید هفته
پربازدید ماه