کاریکلماتورهای خواندنیِ زیبا، شیرین و ملس

کاریکلماتورهای خواندنیِ زیبا، شیرین و ملس

نام همه ی دختران مرد فقیر ، آرزو بود.

 

تفنگ هرچه دارد از پر ِ قنداقش دارد.

 

باربر تنها کسی است که پشتش هم سنگ می آورد.

 

زندان پارک شد ، دلم گرفت از «دار» و درختش.

 

پیش کسوتی در کسوت فقر مرد.

 

به عیادت سفال رفتم ، حالش را با تلنگر  پرسيدم.

 

تنها کشف معکوس ، کشف حجاب بود.سایت فراناز

 

معتاد تابلو  بود ، اما رنگی به رو نداشت.

 

زخم دلم را با لب‎خند پانسمان کرد.

 

حادثه خبر نمی کند اما بی خبر هم نمی گذارد.

 

حرف دو پهلو ، در الفبای هیچ فرهنگی وجود ندارد.

 

شاید پسته ی خندان با اخلاق ترین خشکبار قنادی باشد.

 

ای کاش طلای زندگی با قاف جدایی پیوند نخورد.

 

آدم تنها کسي بود که مثل آدم زندگي کرد.

 

ترازوی کودک گرسنه ، آدم های سیر را توزین می کرد.

 

چرت عزراییل با نشت گاز پاره شد.

 

خطاط خوش صدا ، عاشق مرکب خوانی بود.

 

حکومت سایه ، هم سایه تمی پذیرد.

 

این روزها اغلب مردم پشت فرمان هستند ، کسی به فکر قیصر نیست.

 

چک چک  ِ یادت ، با ناودان خیالم ضرب می گیرد.

 

قلم عقيم ، باد مي نگارد.

 

نام همه ی دختران مرد فقیر ، آرزو بود.

 

سر مدادها را خدمت نرفته می تراشند.

 

پارکینسون آدم را روی ویبره می گذارد.

 

مشکل اشتغال با بی کاری حل می شود.

 

عده ای خط فقر را بدون قلم تمرین می کنند.

 

فرصت طلب از رابطه ی شکر آب ، مربا می پزد.

 

هنرمند در سرزمین مرده پرستان بعد از مرگ متولد می شود.

 

دلاک ، پاک ترین نان را از چرک ترین تن بدست می آورد.

 

گربه هم برای تکه ای گوشت ، سگ دو می زند.

 

شاید رویای فرهاد ، دیابتی ترین رویا باشد.

 

جنگ ، دست و پاگیر ترین اتفاق روزگار است.

 

امیدوارم شام هسته ای دندان شکن نباشد.

 

انگشت حسرت ، قاتل ميناي ‎دندانم بود.

 

یادمان باشد بی کاری ، کم کاری نیست.پورتال فراناز

 

عصر بی خبری ، صبحی ندارد.

 

گل قالی ، بر دار می شکفد.

 

محتکر روسپید شد در بازار سیاه.

 

فقط دزد ها از آگاهی می ترسند.

 

رویای فرهاد ، دیابتی ترین رویا است.

 

پارکینسون آدم را روی ویبره می گذارد.

 

سر مدادها را خدمت نرفته می تراشند.

 

قفس ، گشاد ترين لباس پرنده است.

 

ای کاش تحریم موجب عادت نشخوار نشود.

 

برف آمد ، شهرداری نمک بر زخم خیابان پاشید.

 

فرصت طلب از رابطه ی شکر آب ، مربا می پزد.

 

بحران اقتصادی ، بر گرانی گاه فقیر فشار می آورد.

 

صياد بال ‎پرنده كباب ‎كرد، بوی پرواز در آسمان پیچید.

 

دلاک ، پاک ترین نان را از چرک ترین تن بدست می آورد.

 

کلاه فروش برای جلوگیری از ریا سر خودش هم کلاه گذاشت.

 

سرطان پایان زندگی نیست،آغاز زندگی پزشک و داروساز است.

 

روزگار سر ماهی سیاسی و غیر سیاسی را زیر آب می کند.

 

عده ای زبان مادری را با اخلاق پدری صحبت می کنند.

 

دختر فقیر ، جهاز هاضمه اش را به خانه ی بخت برد.

 

سنگ تراش ، طرف قرارداد ناشر عصر حجر بود.

 

نازایی ناودان بخاطر خشک سالی بود.

 

کشاورز فقیر بیمه ی خیش فرما بود.

 

فقط دزدها از «آگاهی» می ترسند.

 

رویای فرهاد ، دیابتی ترین رویا است.

 

نام همه ی دختران مرد فقیر ، آرزو بود.

 

در بیستون ، ستونی برای فرج نمی یابم.

 

دکان جنگل با بریدن درختانش تخته شد.

 

سر مدادها را خدمت نرفته می تراشند.

 

عده ای کسر کار خود را با غیبت پر می کنند.

 

فرصت طلب از رابطه ی شکر آب ، مربا می پزد.

 

عده ای زبان مادری را با اخلاق پدری صحبت می کنند.

 

دلاک ، پاک ترین نان را از چرک ترین تن بدست می آورد.

 

روزگار سر ماهی سیاسی و غیر سیاسی را زیر آب می کند.

 

سرطان پایان زندگی نیست ، آغاز زندگی پزشک و دارو ساز است.

 

دختر فقیر ، جهاز هاضمه اش را به خانه ی بخت برد.

 

صياد بال ‎پرنده كباب ‎كرد، بوی پرواز در آسمان پیچید.

 

عده ای خط فقر را بدون قلم تمرین می کنند.

 

زخم بستر باقی خاطراتش را در گور نوشت.

 

شبنم ، روياي خيس گل است.

 

فرش فقیر ، خواب ندارد.

 

بي سواد ، دستم را خواند.

 

«ها» بخاری پرتابل فقیر بود.

 

فقر ، دهان کفش را هم باز کرد.

 

«بریل» ، خط دست اندازها است.

 

عرق حلال می خورد پیراهن کارگر.

 

عرب عاقل را مجنون صدا می کردند.

 

نوزاد ، «شیرفهم»ترین موجود است.

 

این هم شعار حزب باد : هرچه بادا باد.

 

خط لب ، دارای شیرین ترین الفباست.

 

کشف حجاب ، کلاه سر خانم ها گذاشت.

 

داس دست کشاورز بود و شهرتش از آن ِ بیل گیتز.

 

هنگام تحصیل ، بهترین نمره را از استاد حمامی گرفتم.

 

ساعت عمرم را با چین و چروک صورتم تنظيم می کنم.

 

هزار چاقوی بی دسته ساخت ، چاقو ساز صلح طلب.

 

دست  ِ به زن داشت مردی که هیچ نداشت.

 

 کلاه بردار ، سر جا لباسی هم کلاه گذاشت.

 

زمستان فصل عرق گیری پنجره ها است.

 

دکتر برای زندانی ، داروی آزادتجویز کرد.

 

تیک تاک ، صدای پای ثانیه ها است.

 

فقر ، دامن فحشا را بالا زد.

 

«اویار سلام» ، مودب ترین علف مزرعه بود.**

** اویار به معنای میراب – اویار سلام علفی هرز و زود رشد است که اغلب در مزارع برنج می روید ، کشاورز عصر وجین می کند و صبح که بر می گردد رشد کرده )فراناز

پربیننده ترین مطالب سایت

پربازدید هفته
پربازدید ماه