زیباترین اشعار مبعث پیامبر اکرم (ص)
حکایت بوجود آمدن ضربالمثل هرچه پیش آید خوش آید
شعر برگ پنجم از بوستان رباعیات خیام نیشابوری

خواندن این داستان کوتاه اما آموزنده را در این بخش از دست ندهید.
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود ، در روزگار قدیم ، روزگاری دو کلاغ با هم زندگی می کردند و از بدحادثه کلاغ پدر دچار بیماری شد و مرد .
و کلاغ مادر ماند با چهار جوجه کلاغ و زمستانی بسیار سرد وسخت . هر روز کلاغ مادر می رفت آذوغه ای را فراهم می کرد و جوجه کلاغ های خود را سیر می کرد ولی کم کم با سرد شدن هوا دیگر توشه ای پیدا نکرد .
و جوجه کلاغ ها بدون غذا ماندن .
مادر با خود فکری کرد و تصمیم گرفت دور از چشم جوجه هایش گوشت بدن خود را با نوک بکند و در دهان جوجه هایش بگذارد .
در نتیجه هر روز کلاغ مادر ضعیف تر می شد و جوجه هایش بزرگتر می شدند تا اینکه بهار از راه رسید و کلاغ مادر مرد.
جوجه کلاغ ها وقتی دیدن مادر شان مرده ، نگاهی بهم کردند و گفتند :
راحت شدیم از دستش چون هر روز به ما غذای تکراری می داد !!!!!