چگونه از عصبی شدن کودکان جلوگیری کنیم؟
چگونه درد و خارش دندان درآوردن کودک راکاهش دهیم؟
سلامت دندان کودکان را چگونه حفظ کنیم؟

اضطراب را نمیتوان بهطور کامل از زندگی یک کودک حذف کرد؛ ترس از مدرسه، نگرانی درباره جدایی از والدین یا اضطراب در موقعیتهای تازه، بخشی از تجربه طبیعی رشد است. آنچه اهمیت دارد، شیوهای است که کودک یاد میگیرد با این احساسات روبهرو شود.
والدینی که به کودک احساس امنیت میدهند، اجازه میدهند متناسب با سنش اشتباه کند، او را دائماً با دیگران مقایسه نمیکنند و به جای ترساندن، درباره پیامدهای واقعی رفتارها صحبت میکنند، به شکلگیری مهارتهای مقابلهای سالم کمک میکنند.
اما مرز میان حمایت و محافظت افراطی همیشه روشن نیست. در ادامه، رفتارهای تربیتی مؤثرتر و واکنشهایی را بررسی میکنیم که میتوانند به کودک کمک کنند نگرانی و ترس را بهتر مدیریت کند.
اضطراب کودک معمولاً فقط به شیوه تربیت والدین مربوط نیست و عواملی مانند ویژگیهای فردی، تجربههای زندگی و محیط اطراف نیز میتوانند در آن نقش داشته باشند. با این حال، واکنش والدین به ترس و نگرانی کودک مهم است.
برای مثال، ترس از اولین روز مدرسه طبیعی است؛ اما اگر والد مرتب درباره خطرهای احتمالی هشدار دهد، کودک را از موقعیتهای جدید دور کند یا هر بار که نگران میشود سریعاً شرایط را برایش تغییر دهد، ممکن است این پیام را دریافت کند که دنیا جای ناامنی است و خودش از عهده مشکلات برنمیآید.
بهتر است والد احساس کودک را بپذیرد؛ اما همزمان به او فرصت دهد متناسب با سنش تجربه کند و با موقعیتهای دشوار روبهرو شود. اگر نگرانی کودک شدید، مداوم یا مختل کننده شده و روی خواب، مدرسه یا روابط او اثر گذاشته است، صحبت با یک مشاورمشاور اضطراباند به والد کمک کند الگوی اضطراب را بهتر بشناسد و واکنش مناسبتری در پیش بگیرد..
بعضی رفتارهای والدین از سر دلسوزی و برای محافظت از کودک انجام میشوند؛ اما ممکن است ناخواسته نگرانی او را بیشتر کنند. شناخت این الگوها به معنی سرزنش والدین نیست؛ هدف این است که ببینیم در موقعیتهای روزمره چه واکنشهایی میتوانند مفیدتر باشند.
تهدیدهایی مثل اگر این کار را بکنی اتفاق بدی میافتد، ممکن است در کوتاه مدت کودک را وادار به اطاعت کند؛ اما استفاده مداوم از آنها میتواند محیط اطراف را برای او ترسناکتر کند. بهتر است به جای ایجاد ترس، پیامد واقعی رفتار را متناسب با سن کودک توضیح دهید.
وقتی والد همیشه قبل از کودک وارد عمل میشود، فرصت تجربه کردن و پیدا کردن راه حل از او گرفته میشود. اگر کودک با دوستش اختلاف پیدا کرده، لازم نیست بلافاصله مسئله را حل کنید؛ میتوانید از او بپرسید فکر میکنی چه کاری میتوانی انجام بدهی؟ تا بهتدریج اعتماد بیشتری به توانایی خودش پیدا کند.
واکنش والد به اشتباه کودک اهمیت زیادی دارد. نمره پایین، فراموش کردن یک کار یا خراب کردن یک وسیله نباید به نشانه بیعرضگی یا شکست تبدیل شود. به جای تمرکز روی سرزنش، درباره اتفاقی که افتاده و چیزی که کودک میتواند از آن یاد بگیرد صحبت کنید.
جملاتی مانند ببین دوستت چقدر بهتر عمل میکند، ممکن است کودک را به این نتیجه برساند که برای پذیرفته شدن باید همیشه از دیگران بهتر باشد. مقایسه مداوم، بهخصوص درباره درس و موفقیت، میتواند فشار زیادی ایجاد کند. بهتر است پیشرفت کودک را با عملکرد قبلی خودش بسنجید.
کودکان فقط از حرفهای والدین یاد نمیگیرند؛ واکنش آنها به موقعیتهای مختلف را هم مشاهده میکنند. اگر والد در برابر هر اتفاق جدید فوراً نگران بدترین نتیجه ممکن شود، کودک ممکن است همان موقعیت را خطرناک تلقی کند. لازم نیست نگرانی خود را پنهان کنید؛ اما بهتر است آن را مدیریت شده و متناسب با واقعیت، با کودک در میان بگذارید.
توقع اینکه کودک همیشه بهترین نمره را بگیرد، هیچ اشتباهی نکند یا در همه موقعیتها رفتاری کاملاً مطابق انتظار داشته باشد، فشار غیرضروری ایجاد میکند. انتظارها باید با سن، توانایی و شرایط کودک هماهنگ باشند. کودک باید بداند که ارزش او فقط به عملکردش وابسته نیست.
وقتی کودک نگران یا ترسیده است، اولین واکنش والد میتواند مسیر ادامه آن موقعیت را تغییر دهد. گفتن جملههایی مثل چیزی نیست نترس، معمولاً احساس کودک را از بین نمیبرد. بهتر است ابتدا احساس او را جدی بگیرید و بعد کمک کنید قدم بعدی را پیدا کند.
اگر کودک از رفتن به مدرسه یا جدا شدن از والدین میترسد، به جای بیاهمیت جلوه دادن نگرانی او، میتوان گفت: میفهمم که این موقعیت برایت سخته است. همین پذیرش به کودک نشان میدهد احساسش قابل بیان است و برای شنیده شدن مجبور نیست آن را پنهان کند.
اطمینان دادن مکرر، همیشه راهحل مناسبی نیست. بهتر است به کودک کمک کنید احساس خود را نامگذاری کند، چند نفس آرام بکشد و درباره کاری که همین حالا میتواند انجام دهد فکر کند. این کار به او فرصت میدهد به جای وابستگی به اطمینان والد، بهتدریج راههای مدیریت نگرانی را یاد بگیرد.
اگر کودک از موقعیتی میترسد، حذف همیشگی آن موقعیت ممکن است ترس را پایدار کند. برای مثال، اگر از صحبت کردن جلوی دیگران خجالت میکشد، میتوان از صحبت کردن در جمعهای کوچک و آشنا شروع کرد و بهتدریج شرایط دشوارتر را امتحان کرد.
تربیت کودک به این معنی نیست که او را از هر ترس، نگرانی یا تجربه ناخوشایندی دور نگه داریم. مهمتر این است که کودک در کنار احساس امنیت، فرصت پیدا کند اشتباه کند، مسئلههای متناسب با سنش را حل کند و بهتدریج یاد بگیرد با احساسات دشوار کنار بیاید. پرهیز از تهدید و مقایسه، توجه به احساسات کودک، داشتن انتظارات واقعبینانه و جلوگیری از محافظت افراطی، میتواند در این مسیر کمککننده باشد.
برای والدین، یک چکلیست ساده میتواند شروع خوبی باشد: آیا به جای ترساندن، توضیح میدهم؟ آیا به کودک فرصت تجربه میدهم؟ آیا اشتباههایش را تحمل میکنم؟ آیا نگرانی او را میشنوم بدون اینکه به اجتناب دائمی کمک کنم؟ اگر اضطراب کودک مداوم است یا زندگی روزمره او را تحت تأثیر قرار داده، بهتر است به جای نادیده گرفتن آن، از کمک تخصصی استفاده شود.