متن های کوتاه و جالب و خواندنی

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

 متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد ! افسار شتر را هم مرد عربی می کشید که از این که تاریخش به تاراج می رفت ناراحت بود و مدام به زمزمه به تاجر انگلیسی فحش می داد ولی برای مزد هنگفتی که می گرفت راهنمای کاروان هم بود !تاجر از مترجمش پرسید مرد عرب چه می گوید ؟ مترجم گفت : به شما فحش می دهد و نفرین می کند !

تاجر گفت این فحش و نفرین بر کارش هم خللی وارد می کند؟ مترجم پاسخ داد : نه کارش را به خوبی انجام میدهد ! تاجر لبخندی زد و گفت بگذار هر چه می تواند نفرین کند و چند نفرین انگلیسی هم یادش بده !

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*”متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد”

آنها که موهای صاف دارند فر می‌زنند و آنها كه موی فر دارند موی‌شان را صاف می‌كنند…

عده‌ای آرزو دارند خارج بروند و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند…

مجردها می‌خواهند ازدواج کنند
متأهل‌ها می‌خواهند مجرد باشند…

عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند و عده‌ای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند…

لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوند
و چاق‌ها همواره حسرت لاغری را می‌كشند

شاغلان از شغلشان می‌نالند
بیکارها دنبال همان شغلند

فقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورند
ثروتمندان دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا دارند…افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند مردم عادی می‌خواهند مشهور شده و دیده شوند

سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند…

و هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است: “قدر داشته‌هایت را بدان و از آنها لذت ببر” قانونهای ذهنی می‌گویند خوشبختی یعنی “رضایت”، شکرگزاری .

مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر، مهم این است که از همانی که داری راضی و شکرگزار باشى …

آن‌وقت ”خوشبختی”.

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*روزی گدایی به دیدن درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: «این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.»

درویش خنده ای کرد و گفت : «من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم.»

با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد. او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند. بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: «من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.»

صوفی خندید و گفت: «دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند.»در دنیا بودن، وابستگی نیست. وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید می شود به آن وارستگی می گویند…

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

 

*یک جایی هست که انسان از حیوان بیشتر می‌فهمد، و آن این است: «تشخیص راه درست از غلط.».اما یک جای مهم‌تر هست که حیوان از انسان بیشتر می‌فهمد، و آن اینکه:«حیوان راهِ اشتباه را دوباره تکرار نمی‌کند، اما انسان دچار تکرار اشتباه می‌شود.»برای همین است که حیوانات تاریخ ندارند ، اما انسان‌ها با تکرار اشتباهات تاریخ‌سازند !

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*‍ آتاتورک خطاب به محمدعلى فروغی :

“شما ایرانی ها قدر ملیت خود را نمی دانید، و نمی دانید ریشه داشتن، و حق آب و گل داشتن در قسمتی از زمین چه نعمتی عظیم است. ملیت وقتی مصداق پیدا می کند که آن ملت را بزرگان ادب و حکمت و سیاست و در معارف و تمدن بشری، سابقه ممتد باشد.شما قدر و قیمت بزرگان خود را نمی شناسید و عظمت #شاهنامه را درنمی یابید که این کتاب سند مالکیت، و ملیت و ورقه هویت شماست، و من ناگزیرم برای ملت خودم چنین سوابقی دست و پا کنم.

[مقدمه حبیب یغمائی بر مقالات فروغی، انتشارات توس ]

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*دروغ گویی باعث ایجاد حس خارش در بافت های صورت و گردن میشود !اگر طرف مقابلتان در حین صحبت تمام وقت درحال خاراندن صورت و گردنش است میتوانید مطمئن باشید جایی از کار می لنگد…

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*از توصیه های فروید به دخترش ؛اینکه دیگران راجع به تو چه فکری می‌کنند ، به تو مربوط نیست. زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکن، تو نمی‌دانی که بین آنها چه می‌گذرد !با گذشته خود رفیق باش تا زمان حال خود را خراب نکنی ! هیچ کس مسئول خوشحال کردن تو نیست ، مگر خود تو…

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*ادب باستانی ایرانیان !

هرودوت مورخ یونانی چنین مینویسد که ایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی تا بیست سالگی تنها سه چیز می آموختند: سواری و تیر اندازی و راستگویی . ایرانیان دروغگویی را بدترین عیب ها می دانند و حتی از قرض خواستن خوداری می کنند، زیرا مقروض ممکن است مجبور به دروغ گفتن شود…

ایرانیان از آب دهان افکندن و قضای حاجت در معابر و در حضور دیگران خودداری می کردند و حتی در آب روان دست و رو نمی شستند و آب را به کثافت نمی آلودند . ایرانیان از قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما و به کار بردن اسلحه ی گونان و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان رشادت و مردانگی و شجاعت بود…

ایرانیان اطفال را در دادگاه حاضر می کردند تا دادرسی را به چشم ببینند و به اصول عدالت و دادگستری آشنا شوند،

ایرانیان همسایگان خود محترم می داشتند. به کسانی که در راه حفظ مملکت خدماتی کرده بودند پاداش بزرگ می دادند. از گرفتن رشوه و دزدی و تصرف مال غیر خودداری می کردند. از شکم پرستی و پرخوارگی پرهیز داشتند هنگام راه رفتن چیزی نمی خوردند !

متن های کوتاه و جالب و خواندنیمتن های کوتاه و جالب و خواندنی

*میگویند روزی #لئون_تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد : زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد !بعد از مدتی که از فحاشی زن گذشت
تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم

زن که بسیار شرمگین شده بودعذر خواهی کرد و گفت : چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟

تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید…

 متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*اشتباهی که بنجامین فرانکلین
هرگز فراموش نکرد !

او در هفت‌سالگی سخت عاشق یک سوت شده بود و به مغازه اسباب‌بازی ‌فروشی رفت و هرچه سکه در جیبش داشت ، بدون آن‌که قیمت سوت را بپرسد همه را به فروشنده داد ! فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوست نوشت : سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آن‌قدر سوت زدم که همه کلافه شدن ! اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدن که برای یک سوت پول فراوان پرداخته‌ام ؛ و اساسى به من خندیدند…

اوقاتم عجیب تلخ شده بود، و از ته دل گریه می‌کردم سال‌ها بعد که سفیر آمریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و می‌گفت: همان‌طور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم ، اعمال انسان‌ها را دیدم و متوجه شدم بسیاری از آن‌ها بهای گزافی برای یک سوت می‌پردازند.

بدبينى ، نااميدى ، كم‌تحمل بودن ، غصه خوردن ، تردیدها و انتخاب‌ها ، اختلافات خانوادگی ، مشاجره‌ها ، بحث‌وجدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند ! همه سوت‌هایی هستند که بیشتر افراد با ندانستن بهای گزافی برایش می‌پردازند…

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

 

*ملانصرالدین وقتی وارد طویله میشد به خرش سلام میکرد ! گفتن : ملا این که خره نمیفهمه که سلامش میکنی ؟ ملا میگه : اون خره ولی من آدمم ، من آدم بودن خودم رو ثابت میکنم، بذار اون نفهمه…

حالا اگه به کسی احترام گذاشتی حالیش نبود ، اصلا ناراحت نباشید ، شما آدم بودن خودتون رو ثابت کردید ، بذار اون نفهمه…

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*نوبتی نشی !🙏🏻

یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرزن دادم در حقم دعا کرد و گفت: جوان دعا میکنم پیر شی اما هیچ وقت نوبتی نشی !
سوال کردم حاج خانم نوبتی دیگه چیه ؟ گفت فردا که از کار افتاده شدی و قدرت انجام کارهای عادی روزانت رو نداشتی بین بچه هات به خاطر نگهداریت دعوا نشه که امروز نوبت من نیست . من نگهش نمی دارم ، نوبت توست…

از خداوند درخواست دارم که به تمامی ما انسانها عمر با عزت عطا کند و هیچ کدوم ما هیچ وقت نوبتی و محتاج نشیم !

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*پروفسور محمود ﺣﺴﺎﺑﯽ :

من از این دنیا فقط اینو دریافتم که اونی كه بیشتر می گفت : ” نمیدونم “، بیشتر میدونست !

اونی كه “قویتر” بود ، كمتر زور میگفت ! و اونی كه راحت تر میگفت “اشتباه كردم”، اعتماد به نفسش بالاتر بود !

اونی که صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتر بود و اونی كه خودشو واقعا دوست داشت ، بقیه رو واقعی تر دوست داشت!

اونی كه بیشتر “طنز” میگفت، به زندگی جدی تر نگاه میكرد…

*چند اصل مهم که اندیشمندان برای خوب زیستن پیشنهاد میکنن و از قضا کمترکسی از ما بهشون عمل میکنه ؛

ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﺼﻒ ﺣﮑﻤﺖ ﺍﺳﺖ !
ﺗﻌﻘﯿﺐ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﻧﺼﻒ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﺳﺖ
ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﻧﺼﻒ ﺍﺩﺏ ﺍﺳﺖ…

متن های کوتاه و جالب و خواندنی

*پلیکان نباشیم !

می گویند پلیکانی در زمستان سرد و برفی برای جوجه هایش غذا گیر نمی آورد . ناچار با منقارش از گوشت تنش می کَند و توی دهان جوجه هایش می گذاشت. آنقدر این کار را کرد تا ضعیف شد و مُرد . یکی از جوجه ها گفت : آخیش ! راحت شدیم از بس غذای تکراری خوردیم !

وقتی فداکاری می کنیم ، انتظار داریم در مقابلش ناسپاسی نبینیم اما بیشتر اوقات می بینیم . مرز میان ناسپاسی و خودخواهی باریک است . هر دو جزو صفت های بد به شمار می روند اما هر آدمی حق دارد زندگی کند . حق دارد خودخواه باشد…

عموماً آدم های خیلی فداکار در تنهایی شان گله می کنند از ناسپاسی اما ترجیح می دهند فداکار شناخته شوند تا آدمی که به فکر خودش است !

گاهی به فکر خودتان باشید. از زندگی تان لذت ببرید. اینطور در گذر زمان کمتر پشیمان می شوید. یادتان باشد کسی برای فداکاری به آدم مدال نمی دهد !

مطالب پربازدید هفته
دوستان ما
دختری زیبا با بزرگترین سینه های جهان (تصاویر 18+)
دختری زیبا با بزرگترین سینه های جهان (تصاویر 18+)
مشاهده بیشتر